عاقبت در یک شب از شب های دور
در شب سرد زمستان غروب
کوچه هارا در پیت دویدم
فریادهایی را به خاطرتت سردادم
تا تو بیایی
تاغم هجران دیرینه ام را
به آستانه ی نگاهت بدوزم
تا بدانی که چه غم هایی کشیده ام
کمر خودرا به روی غم ها شکستم
خانه من همان غم خانه قصه هاست
خانه من همان میخانه هاست
چه شب هایی که مست هجران تو شدم
طبقه بندی:
شکوه های دلم،
نوشته شده توسط رامیلا ت, در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389, بازدید : مرتبه
دوست داشتن ساده است اما دل سپردن،سخت است.
دل دادن ساده است اما،اما دل را فراموش کردن ساده نیست.
عاشق شدن ساده است اما،عاشق ماندن سخت است.
باید بگویم که زندگی کردن با تو مثل ترنم صبحگاهی است.
اما بی تو بودن معنای کامل تنهایی است گاهی تنهایی را
هم دوست دارم چون در تنهایی همیشه به یادت هستم
تو هم در تنهایی به یاد من باش...
طبقه بندی:
شکوه های دلم،
نوشته شده توسط رامیلا ت, در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389, بازدید : مرتبه
میخوام برم یه جایی که آدم عاقل نداره
دریای عشق دلشون،هیچ کجا ساحل نداره
میخوام برم یه جایی که عاشقا رسوا نمیشن
آدما شون فرشتن،روی زمین جا نمیشن
میخوام برم یه جایی که ستاره پنهون نمیشه
هرکس به عشقش میرسه هیچ کس دلش خون نمیشه
میخوام برم یه جایی که عاشقی ناکام نمیشه
نقاش این شهر عزیز همش فقط دل میکشه
میخوام برم به شهر عشق با اینکه شاید نرسم
میخوام برم یه جایی که همه ی مردم عاشقن
میخوام برم یه جایی که همه به هم دل بسپارن
توباغچه های قلبشون گلهای عشقو می کارن
میخوام برم یه جایی که آدماشون آدم باشن
همه برای عشقشون ستاره هدیه میارن.
طبقه بندی:
شکوه های دلم،
نوشته شده توسط رامیلا ت, در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389, بازدید : مرتبه
تا که رفتی از کنارم به خدا طاقتم نماند طاقتم رفت،صبرم رفت،قرارم رفت
از دوچشمان خسته ام دیگراختیارنیست اشک است از دو چشمانم روان است
بودی تو راحت دل من، تاب وتوان من تاب وتوان دیگراز دل داغدارم رفت
من تشنه ام برای دیدن رویت حتی درخواب درآتش غم است،دل پر دردمن ازجدایی
طبقه بندی:
شکوه های دلم،
نوشته شده توسط رامیلا ت, در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389, بازدید : مرتبه
گریه هایم از غم سرازیرمی شود
قلبم از جدایی می تپد
قصه هایم رنگ خزونی گرفتن
شعرهایم بوی جدایی می دهند
قلبم به شمارش افتاده است
دستانم یخ زده است
قلم دوام نوشتن ندارد
کاغذغریب شده است با قلم
دستانم تورا می خواند
چشمانم تورامی جویند
طبقه بندی:
شکوه های دلم،
نوشته شده توسط رامیلا ت, در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389, بازدید : مرتبه
زغمی از رفتن تو،به تن وجان دارم.
خون دل از دو چشمانت دارم از ظلم فلک
آه من،دنیا رابه آتش می زند چه کنم ؟!
چاره چه سازم؟ که من از دست روزگار
چنین حال وهوای پریشان دارم.
یکسال در فراق دوری تو از دل بی قرارم
عمر من در یاد روی تو در انتظار است.
طبقه بندی:
شکوه های دلم،
نوشته شده توسط رامیلا ت, در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389, بازدید : مرتبه
(تعداد کل صفحات:3) [1] [2] [3]